دلا شب ها نمی نالی به زاری
سر راحت به بالین می گذاری !!!
تو صاحب درد بودی ناله سر کن
خبر از درد بیدردی نداری .
بنال ای دل که رنجت شادمانی ست
بمیر ای دل که مرگت زندگانی ست
مباد آن دم که چنگ نغمه سازت
ز دردی بر نیانگیزد نوایی
مباد آن دم که عود تارو پودت
نسوزد در هوای آشنایی
دلی می خواهم که از درد خیزد
بسوزد ، عشق ورزد ، اشک ریزد !
به فریادی سکوت جانگزا را به هم زن ،
در دل شب ، های و هوی کن
و گر یارای فریادت نمانده ست
چو مینا گریه پنهان در گلو کن
صفای خاطر دل ها ز درد است
دل بی درد همچون گور سرد است !
فریدون مشیری
نظرات شما عزیزان:
[ چهار شنبه 23 فروردين 1391برچسب:,
] [ 14:5 ] [ حبیب ][